أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

291

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

خداوند ابا دارد از اين كه نيزه‌هاى سبز گونه و شمشيرهاى برنده و هر انسان شجاعى كه حاضر نيست ذلت را به عنوان مذهب خود انتخاب كند اين كسى حكومت مكه را در دست گيرد جز آن كه شمشيرى بلند و نوك تيز داشته باشد . « 1 » حسن تا يك سال بعد از آن حكومت كرد . در سال 620 ملك مسعود حاكم يمن در حمايت از راجح برادر حسن كه به او پناهنده شده بود ، حسن را از مكه بيرون راند . امارت مسعودى حاكم يمن در مكه [ 619 - 626 ] راجح فرزند قتاده ، در دشمنى و جسارت كمتر از برادرش حسن نبود . وى از اين كه بعد از شكست از برادرش ، آن زمان كه همراه اقباش مىجنگيد ، ثارش را از او نگيرد ، ابا داشت . به همين جهت به يمن گريخت و به ملك مسعود نزديك شد در حالى به او اقسيس مىگفتند . ملك مسعود فرزند الملك العادل ايوبى حاكم مصر بود و به اسم پدرش بر يمن حكمرانى مىكرد و از نيرويى بهره مىبرد كه ريشه در مصر داشت . راجح توانست تا او را بر ضد برادرش حسن در مكه تحريك كرده ، اشغال مكه را در نظرش نيك جلوه دهد و آن شهر را هم به منطقهء تحت نفوذ ايوبيان در مصر و يمن ضميمه سازد . مسعود هم در رأس لشكرى به مكه آمد ، در حالى كه راجح همراه او بود . اين لشكر در چهارم ربيع الاول سال 619 يا 620 به مكه رسيده ، ناگهان به آن يورش برد ، به طورى كه مدافعان شهر تنها در مسعى توانستند با آنان درگير شوند . حسن و يارانش قدرى مقاومت كردند ، اما اميدى به مقابلهء با اين لشكر را نداشت . به همين جهت مكه را ترك كرد و مسعود را با اشغال شهر تنها گذاشت . سپاه مسعود خانه‌هاى مكه را غارت كرده ، مال و لباس مردم را هم گرفتند و قبر قتاده را نبش كرده تابوتش را آتش زدند ، اما جنازه را در قبر نيافتند . معلوم شد كه حسن او را پنهانى در جاى ديگرى دفن كرده است . ديده شد كه ملك مسعود بر بام قبّهء زمزم رفته و

--> ( 1 ) . منائح الكرم ، ج 2 ، ص 289 .